سکوت من... هیچگاه از رضایتم نیست...!

من اگر راضی بودم،سکوت نمی کردم...می خندیدم...!

----------------------------

نیازی نیست آدمارو امتحان کنیم...

فقط کافیه یکم صبر کنیم... خودشون امتحانشونوپس میدن...!!

-----------------------------

به سرنوشت بگویید:

اسباب بازی هایش بی جان نیستند...

آدمند ،میشکنند...

----------------------------------

زلال که باشی،سنگ های کف رودخانه ات را می بینند...

بر میدارند و نشانه می گیرند...

        درست به سوی خودت...!!

-----------------------------------

ساکنان دریا پس از مدتی صدای امواج را نمی فهمند...

 چه تلخ است قصه عادت!


سهراب!

              گفتی:

چشم هارا باید شست...

                                       شستم...

گفتی زیر باران باید رفت...

                         رفتم...

ولی گفتی جور دیگر باید دید...

                               دیدم...

اما "او"...

نه چشم های خیس وشسته ام را...

نه نگاه دیگرم را...

هیچکدام را ندید...

                           فقط...

با طعنه ای خندید و گفت:

""دیوانه باران ندیده...!!""

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم دی 1391ساعت 10:13  توسط مریم  | 

برای زیستن دو قلب لازم است:

قلبی که دوستت بدارد،قلبی که دوستش بداری...

قلبی که هدیه کند،قلبی که بپذیرد...

------------------------------------------------

هرگاه می خواهی بدانی چقدر محبوب هستی،هرگز دوستان و اطرافیانت به حساب نمی آیند

 فقط یک قطره اشک کافیست تاببینی چه تعداد دست برای پاک کردن اشک های تو می آید... .

------------------------------------------------

سالهاست که معنای این جمله را نفهمیدم:

 رفت و آمد یا آمدو رفت؟؟

آدم ها می روند که برگردند؟یا می آیند که بروند؟؟

--------------------------------------------

خدایا!!

آغوش می خواهم...

نه مرد باشد...

نه زن...

به زمین نمی آیی...؟؟!

-----------------------------------------------

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد...

اما هر وقت تنم به جماعت بینا خورد

گفتند:

"مگه کوری؟؟"

""روزگارتان بی نیاز باد ازاین جماعت بینا...

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1391ساعت 9:13  توسط مریم  | 

 

از زرتشت سوال کردند:

زندگی خودرا بر چند اصل استوار کردی؟

فرمود:

۱- دانستم کار مرا دیگری انجام نمی دهد پس تلاش کردم

۲- دانستم که خدامرا می بیند پس حیا کردم

۳- دانستم رزق مرا دیگری نمی خورد پس ارام شدم

۴- دانستم پایان کارم مرگ است پس مهیا شدم

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1391ساعت 20:25  توسط مریم  | 

 

چارلی چاپلین به دخترش نوشت:

 هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن...       

 قلبت را خالی نگهدار و اگر روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن       فقط یک نفر باشد

 و به او بگو تورا کمتر از خدا و بیشتر از خودم دوست دارم

          زیرا به خدا اعتقاد و به تو نیاز دارم...


  بهترین لحظات زندگی از نگاه چارلی چاپلین:

1)آنقدر بخندی که دلت درد بگیرد

۲)بعداز اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری

۳)آخرین امتحانت را پاس کنی

۴)در شلواری که سال گذشته از آن استفاده نکردی پول پیدا کنی

5)برای خودت در آینه شکلک در بیاوری و بخند

۶)به طور تصادفی بشنوی که یک نفر از تو تعریف می کند

7)عضویک تیم باشی.

 <<نظر یادت نره...>>

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 23:44  توسط مریم  | 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

        نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت؟!

ولی بسیار مشتاقم

 که از خاک گلویم سوتکی سازد...

             گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش...

و او یکریزو پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد...

   و خواب خفتگان خفته را آشتفته تر سازم

     بدین سان بشکند دائم...

                          سکوت مرگ بارم را...

                                      (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 19:24  توسط مریم  | 

چه می گویند؟

چه پست مردمی هستند....

دوست داشتن راجنایت می شمارند!

کینه مجاز است،چاپلوسی مجاز است،دزدی و دروغ رایج...

اما عشق را کسی نمی بخشد،

دوست داشتن را کسی تحمل نمی کند!...

(دکترعلی شریعتی)


     مردم کشور من بانفرت بیشتری به صحنه بوسیدن دو عاشق نگاه می کنند

     تا صحنه اعدام یک انسان...

     عجب قصه ی تلخیست... 

                                        ماجرای بیسوادی و سنت!!

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1391ساعت 11:50  توسط مریم  | 

زن عشق می کاردو کینه درو می کند...

دیه اش نصف دیه توست ...

میتواند تنها یک همسرداشته باشداماتومختار به داشتن۴همسر هستی...

برای ازدواجش اجازه ولی لازم است وتوهرزمان بخواهی به لطف قانون گذاری میتوانی ازدواج کنی

او کتک می خوردو تومحاکمه نمیشوی

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی

او درد می کشدو تونگرانی دختر نباشد

او بی خوابی می کشدوتو خواب حوریان بهشتی می بینی

او مادر می شود وهمه جا می پرسند:

               نام پدر؟!!

                                                               (دکترعلی شریعتی)

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 20:16  توسط مریم  | 

 

قاصدک هان!چه خبر آوردی؟

ازکجا؟؟وزچه خبرآوردی؟

خوش خبرباشی اما... پی بام و درمن بی ثمر میگردی

انتظار خبری نیست مرا

نه زیاری نه زدیارودیاری باری

بروآنجاکه بود چشمی و گوشی باکس...بروآنجاکه تورامنتظرند.

قاصدک!دردل من همه کورندوکرند...

دست بردارازین دروطن خویش غریب

قاصدتجربه های همه تلخ

بادلم می گوید

که دروغی تو دروغ!

که فریبی تو فریب!

قاصدک...!هان ولی اخر... ای وای...

راستی آیارفتی باباد؟

باتوأم آی کجارفتی...های!

راستی آیاجایی خبری هست هنوز؟

مانده خاکستر گرمی جایی؟

دراجاقی-طمع شعله نمی بندم-

           خردک شرری هست هنوز؟

قاصدک!

ابرهای همه عالم شب و روز

دردلم می گریند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1391ساعت 17:45  توسط مریم  | 

     

      حسین(ع)بیشتر از آب تشنه لبیک بود...

       افسوس که بجای افکارش زخم های تنش را نشانمان دادن

     و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند...      

                                                         لبیک یاحسین


عمریست تقلید شطرنج بازان فهیم رادر آوردیم

ناگاه فهمیدیم که اصلا حریفی در کار نیست که مارا مات کند...

درواقع ما مات بی حرکتی خود شدیم...


پادشاهی به عارفی گفت:جمله ای بگو تازمانی که شادم غمگین و وقتی غمگینم شادم کند...

گفت:این نیز بگذرد...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1391ساعت 18:28  توسط مریم  | 

یادمان باشد اگر شاخه گلی راچیدیم

وقت پرپرشدنش سوزونوایی نکنیم

پرپروانه شکستن هنر انسان نیست

گرشکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

یادمان باشد سر سجاده عشق

جزبرای دل محبوب دعایی نکنیم

یادمان باشد اگرخاطرمان تنها شد

طلب عشق زهربی سروپایی نکنیم...

--------------------

گفتم:خدایا!ازهمه دلگیرم...

گفت:حتی ازمن؟

گفتم خدایا!دلم راربودند...

گفت:پیش ازمن؟

گفتم:خدایاچقدردوری...

گفت:تویامن؟

گفتم:خدایا!کمک خواستم...

گفت:ازغیرمن؟

گفتم:خدایا!تنهاترینم...

گفت:بیشترازمن؟

گفتم:خدایادوستت دارم...

گفت:پیش ازمن؟

گفتم:خدایا!اینقدرنگو من...

گفت:من توأم  تو من!!

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1391ساعت 19:11  توسط مریم  |